تبليغاتX
๑.. . راز حيات, راز زندگي و راه ... ๑
 


در روايات آمده است كه رسول اكرم (ص ) فرمود: كسى را كه چهار چيز داده باشند، چهار چيز ديگر هم داده اند

1- كسى كه توفيق ياد خدايش داده اند، خدا هم به ياد او خواهد بود اذكرونى اذكركم به يادم باشيد تا به يادتان باشم .
2- كسى كه توفيق دعايش داده اند، اجابت دعا هم داده اند. ادعونى استجب لكم مرا بخوانيد تا اجابت كنم شما را.
3- كسى كه مقام شكرش داده اند، زيادى نعمت هم داده اند. من شكرتم لازيدنكم اگر شكرم بگذاريد، حتما نعمت شما را زياد مى كنم .
4- و كسى كه توفيق استغفارش داده اند، آمرزشش هم داده اند. استغفروا ربكم انه كان غفارا از پروردگارتان آمرزش بخواهيد كه او آمرزگار است

 

نوشته شده توسط سعید در سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387 ساعت 16:56 | لینک ثابت |

 

گويند در بنى اسرائيل، مردى بود كه مى‏گفت: من در همه عمر، خدا را نافرمانى كرده‏ام و بس گناه و معصيت كه از من سر زده است اما تاكنون زيانى و كيفرى نديده‏ام . اگر گناه، جزا دارد و گناهكار بايد كيفر بيند، پس چرا ما را كيفرى و عذابى نمى‏رسد!؟
در همان روزها، پيامبر قوم بنى اسرائيل، نزد آن مرد آمد و گفت: (( خداوند، مى‏فرمايد كه ما تو را عذاب‏هاى بسيار كرده‏ايم و تو خود نمى‏دانى!آيا تو را از شيرينى عبادت خود، محروم نكرده‏ايم؟ آيا در مناجات را بر روى تو نبسته‏ايم؟ آيا اميد به زندگى خوش در آخرت را از تو نگرفته‏ايم؟ عذابى بزرگ‏تر و سهمگين‏تر از اين مى‏خواهى؟ ))


 برگرفته از: نفحات الانس

نوشته شده توسط سعید در سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387 ساعت 16:49 | لینک ثابت |

 

۱- هلاكت و نابودى دين و ايمان هر شخص در سه چيز است : تكبّر، حرص ، حسد.
تكبّر سبب نابودى دين و ايمان شخص مى باشد و به وسيله تكبّر شيطان - با آن همه عبادت ملعون گرديد.
حرص و طمع دشمن شخصيّت انسان است ، همان طورى كه حضرت آدم عليه السلام به وسيله آن از بهشت خارج شد.
حسد سبب همه خلاف ها و زشتى ها است و به همان جهت قابيل برادر خود هابيل را به قتل رساند

۲- هر كه با علماء بسيار مجالست نمايد، سخنش و بيانش در بيان حقايق آزاد و روشن خواهد شد، و ذهن و انديشه اش باز و توسعه مى يابد و بر معلوماتش افزوده مى گردد و به سادگى مى تواند ديگران را هدايت نمايد.

 

۳- هركس خدا را بشناسد، (در عمل و گفتار) او را دوست دارد و كسى كه دنيا را بشناسد آن را رها خواهد كرد.


۴- بين حقّ و باطل چهار انگشت فاصله است ، آنچه كه را با چشم خود ببينى حقّ است ؛ و آنچه را شنيدى يا آن كه برايت نقل كنند چه بسا باطل باشد
.
۵- علم و دانش را - از هر طريقى - فرا گيريد، و چنانچه نتوانستيد آنرا در حافظه خود نگه داريد، ثبت كنيد و بنويسيد و در منازل خود - در جاى مطمئن - قرار دهيد.

۶- سرزنش و ننگ شمردن مردم انسان را، آسان تر است از معصيت و گناهى كه موجب آتش جهنّم شود.

۶- خداوند شما انسان ها را بيهوده و بدون غرض نيافريده و شما را آزاد، رها نكرده است .
لحظات آخر عمر هر يك معيّن و ثبت مى باشد، نيازمندى ها و روزى هركس سهميّه بندى و تقسيم شده است تا آن كه موقعيّت و منزلت شعور و درك اشخاص شناخته گردد.


 

نوشته شده توسط سعید در جمعه سی ام فروردین 1387 ساعت 15:20 | لینک ثابت |

 

گامى به پيش :
شيخ ابوسعيد، يكبار به طوس رسيد، مردمان از شيخ خواستند كه بر منبر رود و وعظ گويد . شيخ پذيرفت . مجلس را آراستند و منبرى بزرگ ساختند. از هر سو مردم مى‏آمدند و در جايى مى‏نشستند .چون شيخ بر منبر شد، كسى قرآن خواند. جمعيت، همچنان ازدحام مى‏كردند تا آن كه ديگر جايى براى نشستن نبود. شيخ همچنان بر منبر نشسته بود و آماده سخن. كسى برخاست و فرياد برآورد: خدايش بيامرزد هر كسى را كه از جاى خود برخيزد و يك گام فراتر آيد . شيخ چون اين بشنيد، گفت: (( و صلى الله على محمد و آله اجمعين.)) و از منبر فرود آمد . گفتند: يا شيخ!جمعيت از دور و نزديك آمده‏اند تا سخن تو بشنوند؛ تو ترك منبر مى‏گويى؟ گفت: (( هر چه ما مى‏خواستيم كه بگوييم و آنچه پيامبران گفتند، همه را آن مرد به صداى بلند گفت . مگر جز اين است كه همه كتب آسمانى و رسالت پيامبران و سخن واعظان، براى اين است كه مردم، يك گام پيش نهند؟ )) آن روز، بيش از اين نگفت.

برگرفته از کتاب اسرار التوحید

مهمان دارى خدا :
گويند: كافرى از ابراهيم (ع) طعام خواست . ابراهيم گفت: اگر مسلمان شوى، تو را مهمان كنم و طعام دهم . كافر رفت . خداى عزوجل وحى فرستاد كه اى ابراهيم!ما هفتاد سال است كه اين كافر را روزى مى‏دهيم و اگر تو يك شب، او را غذا مى‏دادى و از دين او نمى‏پرسيدى، چه مى‏شد؟
ابراهيم در پى آن كافر رفت و او را باز آورد و طعام داد . كافر گفت: چه شد كه از حرف خود، برگشتى و پى من آمدى و برايم سفره گستردى؟ ابراهيم (ع) ماجرا را بازگفت . كافر گفت: (( اگر خداى تو چنين كريم و مهربان است، پس دين خود را بر من عرضه كن تا ايمان بياورم و مسلمان شوم.)) 


 
برگرفته ازکتاب كشف المحجوب

 

نوشته شده توسط سعید در جمعه سی ام فروردین 1387 ساعت 15:16 | لینک ثابت |


 

در ادامه مطلب .. .

 

 


كليك براي ادامه مطلب
نوشته شده توسط سعید در پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387 ساعت 22:26 | لینک ثابت |

 

باسلام وتبریک سال نو .. .

ببخشید که کمی دیر به روز کردم

امروز وبلاگ دوساله شد !!

با تشکراز همگی

نوشته شده توسط سعید در پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387 ساعت 9:10 | لینک ثابت |

 

در ادامه مطلب :

 

 


كليك براي ادامه مطلب
نوشته شده توسط سعید در پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386 ساعت 14:37 | لینک ثابت |

 

 

در ادامه مطلب :

 


كليك براي ادامه مطلب
نوشته شده توسط سعید در پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386 ساعت 14:31 | لینک ثابت |

 

 

در ادامه مطلب :

 


كليك براي ادامه مطلب
نوشته شده توسط سعید در یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386 ساعت 16:31 | لینک ثابت |


‏ معمولاً اوصاف خداوند را به دو بخش تقسيم مى كنند:

«صفات ذات» و «صفات فعل».

صفات ذات را نيز به دو بخش تقسيم كرده اند: «صفات جمال» و «صفات جلال».

منظور از «صفات جمال» صفاتى است كه براى خداوند ثابت است، مانند «علم» و «قدرت» و «ازليت» و «ابديت» و لذا آن را «صفات ثبوتيه» مى نامند. و منظور از «صفات جلال» صفاتى است كه از خدا نفى مى شود، مانند «جهل» و «عجز» و «جسمانيت» و مانند آن، و لذا آن را «صفات سلبيه» مى نامند، و اين هر دو «صفات ذات» او است و قطع نظر از افعال او قابل درك است.

و منظور از «صفات فعل» صفاتى است كه به افعال خداوند بستگى دارد، يعنى قبل از آنكه آن فعل از او صادر شود آن وصف بر او اطلاق نمى گردد، و بعد از صدور آن فعل توصيف به آن وصف مى شود، مانند «خالق» و «رازق» و «محيى» و «مميت» (آفريننده، روزى دهنده، زنده كننده و ميراننده).

و مجدداً تأكيد مى كنيم كه «صفات ذات» و «صفات فعل او» نامتناهى است، زيرا نه كمالاتش پايانى دارد و نه افعال و مصنوعاتش، ولى با اين حال بخشى از اين صفات ريشه بقيه محسوب مى شود، و آنها شاخه هائى براى اينها است، و با توجه به اين نكته مى توان گفت اوصاف پنجگانه زير ريشه اصلى همه اسماء و صفات مقدس او را تشكيل مى دهد و بقيه فروع اين اصول پربارند:

وحدانيت، علم، قدرت، ازليت و ابديت.


 

نوشته شده توسط سعید در یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386 ساعت 13:37 | لینک ثابت |

 

كسى كه براى خدا كيفيّتى قائل گردد او را يگانه ندانسته و آن كس كه براى او مانند قرار داده به حقيقتش پى نبرده و هر كس او را به چيزى تشبيه كند به مقصد نرسيده و آن كس كه به او اشاره كند يا در وهم و انديشه آورد، او را منزّه (از صفات مخلوقات) ندانسته است. (كنه ذاتش هرگز شناخته نمى شود، زيرا) آنچه كنه ذاتش شناخته شده مصنوع و مخلوق است و آنچه بقايش به ديگرى وابسته است معلول علّتى است. او فاعلى است كه نيازمند به حركت دادن ابزار و آلات نيست و مدبّرى است كه احتياج به جولان فكر وانديشه ندارد، بى نياز است امّا نه به اين معنا كه (قبلا از شخص يا چيزى) بهره گرفته باشد. نه زمانها با او قرين است و نه ابزار و وسايل از او حمايت مى كند (بلكه) وجودش برزمان پيشى گرفته و بر عدم، سبقت جسته و ازليّتش بر آغاز مقدّم بوده است. با آفرينش حواس (براى مخلوقات) معلوم شد كه او از داشتن حواس پيراسته است و با آفرينش اشياى متضاد معلوم شد كه ضدى براى او نيست و با قرين ساختن موجودات به يكديگر روشن شد كه قرين و همتايى ندارد، نور را ضد ظلمت، و رنگهاى روشن را ضد رنگهاى تيره و تار، و خشكى را ضد رطوبت و گرمى را ضد سردى قرار داده.

اضداد را با هم تركيب نمود و متباينات را قرين هم ساخت، امورى را كه از هم دور بودند به يكديگر نزديك كرد و آنها را كه به يكديگر نزديك بودند از هم جدا ساخت.

امام علی ( ع )

 

نوشته شده توسط سعید در یکشنبه چهاردهم بهمن 1386 ساعت 15:17 | لینک ثابت |

 

 

در ادامه مطلب :

 


كليك براي ادامه مطلب
نوشته شده توسط سعید در یکشنبه چهاردهم بهمن 1386 ساعت 15:16 | لینک ثابت |

 

 

در ادامه مطلب :

 


كليك براي ادامه مطلب
نوشته شده توسط سعید در سه شنبه دوم بهمن 1386 ساعت 7:52 | لینک ثابت |

 

مکه ابتدای کربلا نبود

ابتدای کربلا غدیر بود

ابرهای خون فشان نینوا, اشک های حضرت امیر بود

کربلا به اصل خود رسیدن است,

هرچه می روم به خود نمی رسم

چشم تا به هم زدم چه دور شد ,تا به خویش امدم چه دیر بود

 

ماه محرم بر همه ی حسینیان تسلیت باد

 


كليك براي ادامه مطلب
نوشته شده توسط سعید در یکشنبه بیست و سوم دی 1386 ساعت 7:58 | لینک ثابت |

 

 

در ادامه مطلب

 


كليك براي ادامه مطلب
نوشته شده توسط سعید در جمعه هفتم دی 1386 ساعت 9:11 | لینک ثابت |